درس اخلاق استاد علم‌الهدی؛ ادب

درس اخلاق بر محور شرح کلمات قصار نهج‌البلاغه

استاد حاج حسن آقا علم‌الهدی

تاریخ: ۹۵۰۰۰۰

 

قال امیرالمؤمنین(علیه‌السلام): «لَا غِنَى‏ کَالْعَقْلِ‏ وَ لَا فَقْرَ کَالْجَهْلِ‏ وَ لَا مِیرَاثَ کَالْأَدَبِ وَ لَا ظَهِیرَ کَالْمُشَاوَرَه».[۱]

در این جلسه به توضیح جملۀ سوم روایت، یعنی «هیچ ارثی به ارزش ادب نیست» می‌پردازیم.

در ابتدا باید بدانیم ادب چیست، آیا منظور از ادب زیبا سخن گفتن و آرام راه رفتن و… است؟

در لغت ادب را چنین تعریف می‌کنند: «الأدب ملکه تعصم من کانت فیه عمّا یشینه»، یعنی ادب، ملکه و غریزه‌ای است که صاحب خود را از هر کاری که شأنش را پایین آورد و مایه ننگش شود، حفظ می‌کند.

توضیح ملکه: شخصی را در نظر بگیرید که پنجاه سال نجاری کرده و این شغل را حرفۀ خود قرار داده است، نجاری برای چنین فردی تبدیل به یک ملکه شده است، وقتی کاری حرفۀ انسان شود، آن کار ملکۀ وی می‌گردد و هنگامی که ملکۀ او شد، گرچه تا مدت‌ها نجاری را کنار گذارد، فراموش نمی‌کند و هروقت بخواهد نجاری کند، یاد دارد؛ امّا شخصی که مثلاً در حال یادگیری رانندگی یا خط یا… است اگر مدتی آن را انجام ندهد از یاد می‌برد، پس ملکه، صفت و حالت درونی انسان است که چه مشغول آن عمل باشد یا نباشد، توانایی انجام آن را از دست نمی‌دهد.

ادب می‌فهماند که در فلان موقعیت، فلان جمله را بگوییم یا خیر، تا در جامعه از ننگ و عار محفوظ بمانیم.

دین مبین اسلام به این حالت، اهمیّت داده که بسیار حالت ارزشمندی است.

قال أمیرالمومنین: «إِنَّ بِذَوِی الْعُقُولِ مِنَ الْحَاجَهِ إِلَى‏ الْأَدَبِ‏ کَمَا یَظْمَأُ الزَّرْعُ إِلَى الْمَطَرِ».[۲]

به تعبیر من، احتیاج عاقل به ادب مانند احتیاج زراعت به باران است.

دیم (زراعتی که فقط توسط باران آبیاری می‌شود) را در نظر بگیرید که چه‌قدر تشنۀ باران است؟ اگر باران ببارد صاحب آن سود می‌کند و برایش باارزش است؛ اما اگر باران نبارد زمین محصولی نداشته و برای صاحبش بی‌ارزش است.

ادب نیز برای انسان عاقل چنین است، یعنی اگر ادب داشتیم ارزش پیدا می‌کنیم؛ اما اگر فردی ادب نداشته باشد، جایگاهی ندارد، اگرچه ثروتمند باشد و از حسب و نسب مهمی برخوردار باشد؛ مانند پسر حضرت نوح(علی‌نبیّناوآله‌وعلیه‌السلام).

گیرم پدر تو بود فاضل از فضل پدر تو را چه حاصل

و قال(علیه‌السلام): «حُسْنُ‏ الْأَدَبِ‏، یَنُوبُ‏ عَنِ الْحَسَب‏».[۳]

یعنی اگر انسان مؤدّب باشد، ادب جایگزین حسب و نسب می‌شود، مقدار کمی از ادب می‌تواند جایگزین حسب و نسب با شرافت شود.

دو نفر را در نظر بگیرید: فردی از نظر خانوادگی، از جایگاهی برخوردار نیست؛ امّا وزین و متین و باادب است؛ ولی فرد دیگر، از نظر خانوادگی جایگاهی دارد؛ امّا خودش بی‌ادب و متکبّر و مغرور است، در جامعه کدام یک از این دو ارزشمند است؟

به این نگاه نکنیم که چه‌قدر، مال به ارث می‌بریم؛ بلکه ببینیم چه‌قدر ادب به ارث می‌بریم. البته منحصر به والدین هم نیست، همان‌گونه که از پدر و مادر می‌شود ادب را به ارث برد، از استاد و… نیز می‌توان ادب کسب کرد.

چرا فرمودند نظر به صورت عالم عبادت است؟ چرا أئمّه(علیهم‌السلام) فرمودند: نشستن در مجلس علم و در مجلس عالم عبادت است؟

آیا کسی که در مجلس علم نشسته امّا گوشش را می‌گیرد یا با گوشی‌اش سرگرم است، عبادت می‌کند؟ منظور این است که از علما ادب بیاموزد.

البته نمی گوییم هر عالمی مؤدب است؛ بلکه علم واقعی، منظور است، آن علمی که سازنده است، نه سواد. ممکن است شخصی خیلی باسواد باشد؛ اما هیچ علمی نداشته باشد.

————————————–

[۱]. نهج البلاغه (للصبحی صالح)، ص۴۷۸
[۲] . غررالحکم و دررالکلم، ص۲۲۵
[۳]. بحار الأنوار، ج‏۷۲، ص۶۸

مقرر: غلامحسین جعفری

پست‌های هم‌سو

پاسخ دهید