درس حق‌الناس استاد عدالتیان، ج۴

درس اخلاق با موضوع: حق الناس

استاد مهدی عدالتیان

پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌فرمایند: «لِلْمُسْلِمِ عَلَى أَخِیهِ ثَلَاثُونَ حَقّاً- لَا بَرَاءَهَ لَهُ مِنْهَا إِلَّا بِالْأَدَاءِ أَوِ الْعَفْوِ… وَ یُدِیمُ‏ نَصِیحَتَهُ وَ یَحْفَظُ خُلَّتَهُ وَ یَرْعَى ذِمَّتَهُ…»

یکی از کارهایی که باعث می‌شود حقی بر گردن انسان به‌جا نماند این است که وصیت کند و جایی یاداشت کند تا اگر از دنیا رفت، حقی بر گردنش نماند؛ یکی از وصیت‌های مرحوم مامقانی به فرزند بزرگوارشان نیز این است که: پسرم، هرگاه از شخصی قرض گرفتی، در جایی بنویس.

اما از باب اینکه این نکته اخلاقی کاربردی شود، چند مصداق را بیان می‌کنیم:

مصادیقی که بیشتر بین طلاب گرامی وجود دارد:

  1. در کتابخانه صحبت نکنید تا حواس شخصی پرت نشود؛
  2. سر کلاس و مباحثه به‌موقع حاضر شوید؛
  3. حق وجوهاتی که از امام زمان(علیه‌السلام) می‌باشد را ادا کنید؛
  4. هنگام تایم استراحت سروصدا نکنید؛
  5. پایبند به قوانین مدرسه باشید.

مصادیقی که بیشتر بین مردم وجود دارد:

  1. حق پدر مادر را ضایع نکنید و از آنها به‌خوبی مراقبت کنید؛
  2. گران‌فروشی نکنید و جنس خراب به مردم نفروشید؛
  3. هنگام رانندگی حق کسی را ضایع نکنید؛
  4. همسایه را اذیت نکنیم.

اما ادامۀ سی حق امام صادق(علیه‌السلام)

«وَ یُدِیمُ‏ نَصِیحَتَهُ»، خیرخواه برادر دینی خود باشد؛ یعنی عیب‌های او را در تنهایی بگوید و در مشورت، بهترین راه را بیان کند.

البته مراقب باشیم که در این مسئله زیاده‌روی نکنیم. امام حسین(علیه‌السلام) می‌فرماید: بسیار نصیحت‌کردن باعث می‌شود طرف به شما تهمت بزند؛ مثلا باعث شود تا پشت سر شما بگوید: خودش صد تا عیب دارد به من گیر می‌دهد! یا بگوید: خودش این عمل را انجام می‌دهد به من می‌گوید انجام نده!

«وَ یَحْفَظُ خُلَّتَهُ»، دوستی خود را حفظ کند، یعنی با یک خطای کوچک رابطه‌اش را قطع نکند و بدونِ چون‌وچرا عذرخواهی او را بپذیرد و بر او خیلی سخت نگیرد و تا جایی که امکانش هست کوتاه بیاید، تا رابطۀ صمیمانه با دوستش حفظ شود.

«وَ یَرْعَى ذِمَّتَهُ»، خلف‌وعده نکند و به پیمان خود وفادار باشد.

داستان شاپور و دختر خیانت‌کار

پادشاهی به نام اساطرون در شهری کنار فرات زندگی می‌کرد و به‌حدّی قدرتمند شده بود که شاپور از او تجلیل می‌کرد. وقتی شاپور با روم صلح کرد به فکر تسخیر قلعه اساطرون افتاد و به آنجا حمله کرد؛ اما چون حصار محکمی داشت نتوانست داخل قلعه شود.
همین‌طور که بیرون قصر در این فکر بود که چطور قلعه را تسخیر کند، دختر اساطرون او را از بالای قلعه دید و عاشق او شد و به او نامه نوشت که اگر تو مرا به ازدواج خود در بیاوری من راه فتح قلعه را به تو می‌گویم، شاپور نیز پذیرفت و پس از فتح قلعه با او ازدواج کرد.

پس از گذشت ایامی پادشاه متوجه شد که خراشی در بدن این زن هست، سببش را پرسید. جواب داد: به‌خاطر برگ «موردی» که در رختخوابم بوده، ایجاد شده است. شاپور وقتی متوجه شدت مهربانی پدر او شد، در فکر فرو رفت که اگر این ناسپاس با پدر خویش که عمری به او خدمت کرده و او را ناز پرورانده، چنین کرده با من که چنین نیستم چه خواهد کرد؛ لذا گیسوان او را به دُم اسبی بست و به دامن صحرا کشاند تا در دنیا جزای خویش را ببیند.

نیکی به پدر و مادر و وفای به عهد و ادای امانت، سه امری هستند که در اسلام رعایت آنها لازم شمرده شده، حتی اگر شخص مقابل شما کافر باشد.

مقرر: مهدی رضایی

پست‌های هم‌سو

پاسخ دهید